چهارشنبه 4 آبان1390
می توان تنها شد
می توان زار گریست
می توان دوست نداشت
و دل عاشق آدمها را زیر پاها له كرد
می توان چشمى را به هیاهوى جهان خیره گذاشت
می توان صدها بار علت غصه دل را فهمید
می توان بد شد و بد دید و بداندیشه نمود
آخرش هم تنها
می توان تنها رفت
با جهانى همه اندوه و غم و بد بختى
یادگارى؟؟؟؟
همه جا تلخی و سردى و غرور
فاتحه؟؟؟
خوب شد رفت!
عجب آدم بدخلقى بود
ولى اى كودك زیباى دلم
آن ور سكه تماشا دارد..
نوشته شده توسط حسین بهداد در ساعت 9:22 قبل از ظهر | لینک
|
چهارشنبه 4 آبان1390

نوشته شده توسط حسین بهداد در ساعت 9:15 قبل از ظهر | لینک
|
شنبه 30 مهر1390
1. شادي را هديه كن حتي به كساني كه آن را از تو گرفتند
2. عشق بورز حتي به كساني كه دلت را شكستند
3. دعا كن حتي براي آنهايي كه نفرينت كردند
.... ؟؟
نوشته شده توسط حسین بهداد در ساعت 11:48 قبل از ظهر | لینک
|
شنبه 30 مهر1390
نوشته شده توسط حسین بهداد در ساعت 11:47 قبل از ظهر | لینک
|
شنبه 30 مهر1390

نوشته شده توسط حسین بهداد در ساعت 11:44 قبل از ظهر | لینک
|
شنبه 30 مهر1390
کاش کسی که برایم چتر آورده
همانی بود که چترم را برد و عادتم داد به باران

نوشته شده توسط حسین بهداد در ساعت 11:40 قبل از ظهر | لینک
|
شنبه 19 شهریور1390
رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا میبیند
از دور میگوید:
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!
اما
من مثل هر روزم
با آن نشانیهای ساده
و با همان امضا، همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام
این روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس میکنم
از روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست دارم
گاهی
- از تو چه پنهان -
با سنگها آواز میخوانم
و قدر بعضی لحظهها را خوب میدانم
این روزها گاهی
از روز و ماه و سال، از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم
حس میکنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر میشد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر میپرستم
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا میبیند
از دور میگوید:
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!
اما
من مثل هر روزم
با آن نشانیهای ساده
و با همان امضا، همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام
این روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس میکنم
از روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست دارم
گاهی
- از تو چه پنهان -
با سنگها آواز میخوانم
و قدر بعضی لحظهها را خوب میدانم
این روزها گاهی
از روز و ماه و سال، از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم
حس میکنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر میشد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر میپرستم

نوشته شده توسط حسین بهداد در ساعت 9:7 قبل از ظهر | لینک
|
شنبه 19 شهریور1390
احساس میکنم اصرار در ماندنت بیشتر خرابم کرد تا رفتنت....

نوشته شده توسط حسین بهداد در ساعت 8:43 قبل از ظهر | لینک
|
شنبه 19 شهریور1390

نوشته شده توسط حسین بهداد در ساعت 8:42 قبل از ظهر | لینک
|
شنبه 19 شهریور1390
این تو نیستی كه مرا از یاد برده ای
این منم
كه به یادم اجازه نمی دهم
حتی از نزدیكی ذهن تو عبور كند
صحبت از فراموشی نیست
صحبت از لیاااااقت است

این منم
كه به یادم اجازه نمی دهم
حتی از نزدیكی ذهن تو عبور كند
صحبت از فراموشی نیست
صحبت از لیاااااقت است

نوشته شده توسط حسین بهداد در ساعت 8:37 قبل از ظهر | لینک
|

